|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
مهر 1388
خرداد 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 جستجو
پیوندها
دهکده رویا
سید یاسمنگولی با حرفای قشنگش پخش زنده از حرم امام حسین(ع) کلام ناز دلبر(داداشم) یار همه شبهای امیدم خاتراط کلاح ظرد ملیکا و وبلاگ قشنگش ممتحن یه عالمه حرف قشنگ عشق هرگز نمی میرد(اورست) آقای علی عارفی با یه عالمه حرف نگفته کبوتر بال شکسته همیشه طرفداره عشق روز های عاشقی پویا (نوشته هایم برای تو) شعرهای ناب یاسر با وبلاگ زیبا پریسا با حرفهای قشنگ کودکانه حضرت عشق الهه باران هستی با حرفهای زیبا قاب ساز بابک با وبلاگ قشنگ someone با وبلاگ دوست داشتنی مهرداد و قابهای بلگفا الهه سامانی با دوستانه وفادار دل شکسته خواهر وبرادر خوب شیرین ترین شیرین دنیا آقا حبیب جون با وبلاگش پله پله تا ملاقات با خدا نسيم كوير يه اقا حامد ديگه زيبا ترين پنجره دنيا از مستانه وبلاگي از محمد احسان عزيز آتوسا با يه عالمه حرف قشنگ يكي از منتظران با روزهاي انتظار کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع سارا با حرفهاي طلوع وصال میم مثل مادر خاطرات باور نکردني يک حاج اقا :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
حرف دل
حرفایی از جنس بلور زندگی پر از فرصتهای خوب
اول یه سلام گرم به همه دوستای خودم مرسی بهم سرزدید سال همه شما هم مبارک باشه چند وقتی که جنوب بودم هر چی کشتم یه کافی نت پیدا کنم نشد اصلا اگه چند روز اینتر نت نیام حالم گرفته می شه دلم هم براتون تنگ میشه تازه بعد از ۲۰روز تعطیلی انقدر زور میگه بری سر کلاس اما چی میشه کرد باید رفت از اردویه ۵ روزه جنوب که خاطراتش رو دارم تایپ میکنم وچند روز دیگه میزارم تویه وبلاگ حتما ببینید یه داستان کوچیک یه جا خوندم که یادم میاد براتون میگم...... امیدوارم خوشتون بیاد زندگی پر از فرصتهای از دست رفتنی است روزی مردی عاشق یه دختر کشاورز میشه میره پیش کشاورز تا اجازه خواستگاری بگیره کشاورز میگه؟ من سه گاو نر رها می کنم اگه تونستی دم یکی از این گاوها رو بگیری می تونی با دخترم ازدواج کنی پسر بر سر تپه ای میرود و منتظر گاوها می ماند در تویله باز شد وبزرگترین و درنده ترین گاوی که توی عمرش دیده بود بیرون دوید فکر کرد گاو بعدی گزینه بهتری باشد پس به کنار رفت تا گاو رفت دوباره در تویله باز شد خشن ترین گاوی که توی عمرش دیده بود بیرون دوید فکر کرد گاو بعدی گزینه بهتری باشد پس به کنار رفت تا گاو رفت برای بار آخردر تویله باز شد با تعجب لاغر ترین وضعیف ترین گاوی که توی عمرش دیده بود بیرون دوید در جای مناسبی قرار گرفت وبر روی گاو پرید تا دمش را بگیرد ولی گاو سوم دم نداشت......... نظرتون در مورد داستان چیه؟ |+| نوشته شده توسط حامد در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 ساعت 13:22
سال نو
اول یه سلام خیلی گرم به همه دوستام شرمنده که نتونستم آپ کنم چون بعد از ۸ روز تازه یه کافی نت پیدا کردم که باز باشه خیلی هم حالم گرفته شده بود
ولی بازم ممنون که بهم سر زدی
کم کم یه سی پی یو با حال می گیرم هر روز آپ می کنم
عیدی که دیگه کسی بهمون نمی ده تازه باید عیدی هم بدیم
به علت بی پولی صندوق کمک برای خرید سی پی یو
حالا بگذریم از سی پی یو عید بهتون خوش میگذره خوبه همین عید هست که ما بریم به دوستان،نزدیکان سر بزنیم اصلا همین که سر زدیم دیگه راحت می شیم
دیگه میره تا سال دیگه راستی غیر از عید ما خونه نزدیکان سر می زنیم
عید یه حس خوبی به آدم میده
کاشتی همه روز های سال مثل عید بود؟
همه به هم سر میزدن
از حال همدیگه خبر دار میشدن
اما حیف که همش این یه آرزو بیشتر نیست
|+| نوشته شده توسط حامد در یکشنبه پنجم فروردین 1386 ساعت 13:15
|