|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
مهر 1388
خرداد 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 جستجو
پیوندها
دهکده رویا
سید یاسمنگولی با حرفای قشنگش پخش زنده از حرم امام حسین(ع) کلام ناز دلبر(داداشم) یار همه شبهای امیدم خاتراط کلاح ظرد ملیکا و وبلاگ قشنگش ممتحن یه عالمه حرف قشنگ عشق هرگز نمی میرد(اورست) آقای علی عارفی با یه عالمه حرف نگفته کبوتر بال شکسته همیشه طرفداره عشق روز های عاشقی پویا (نوشته هایم برای تو) شعرهای ناب یاسر با وبلاگ زیبا پریسا با حرفهای قشنگ کودکانه حضرت عشق الهه باران هستی با حرفهای زیبا قاب ساز بابک با وبلاگ قشنگ someone با وبلاگ دوست داشتنی مهرداد و قابهای بلگفا الهه سامانی با دوستانه وفادار دل شکسته خواهر وبرادر خوب شیرین ترین شیرین دنیا آقا حبیب جون با وبلاگش پله پله تا ملاقات با خدا نسيم كوير يه اقا حامد ديگه زيبا ترين پنجره دنيا از مستانه وبلاگي از محمد احسان عزيز آتوسا با يه عالمه حرف قشنگ يكي از منتظران با روزهاي انتظار کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع سارا با حرفهاي طلوع وصال میم مثل مادر خاطرات باور نکردني يک حاج اقا :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
حرف دل
حرفایی از جنس بلور اول یه گلگی از همه دوستان که براشون نظر میزارم اما جواب نمی دند
اما یه داستان قشنگ
یه پری با یه شاعر دوست بودند
وبه هم دیگه علاقه داشتند
تا اینکه پری قشنگ یک پر به شاعر هدیه میده
وشاعر اون پر را لای برگهای دفتر شعرش میزاره
شاعر هم یه شعر به پری میده و پری اون شعر را حفظ میکنه
اونوقت خدا میگه دیگه تموم شد
شاعری که پر را داره دیگه زمین براش تنگ میشه
و آسمون برای پری که شعر رو حفظ کرده
نظر شما چیه |+| نوشته شده توسط حامد در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 ساعت 11:54
زندگی
یه نفر خوابش مي ياد واسه خواب جا،نداره
يه نفر لغمه نون واسه فردا،نداره
يه نفر مي شينه اسكناساشو ميشماره
مي خواد امتحان كنه كه داره يا نداره
يه نفر از بس بزرگه خونشون گم ميشه توش
اونه يكي اتاقشون واسه همه جا نداره
با با مي خواد واسه دخترش عروسك بخره
انتخابم ميكنه ،ولي پول نداره
يكي دفترش پر از نقاشي وخط خطيه
اون يكي مداد براي آب بابا نداره
يكي ويلاي كنار درياشون قصر ولي
اون يكي حتي توي فكرش آب دريا نداره
يكي بعد مدرسه توپ چهل تيكه ميخواد
مامانش ميگه اينا گرونه ،اينجا نداره
يه نفر تولدش مهمونيه ،همه ميان
يكي تقويم واسه خط زدن روزانه نداره
يكي هفته اي پزشكشون مياد به خونشون
جاي ديگه يكي داره مي ميره،
خرج مداوا نداره
تا كي بايد اين حرفها رو زد
تا كي؟ تا كي؟ تا كي؟
این گلها هم برای دوستای نازنینم که از گل عزیزتر وقشنگ ترند |+| نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 ساعت 11:13
|