تبليغاتX
حرف دل
حرف دل
حرفایی از جنس بلور
خدا دوست دارم

سلام دوباره اومدم .گفتم برمیگردم.اومدم پیشت

 اما دوست دارم نوازشم کنی. دوست دارم یه عالمه باتو حرف بزنم.

 از چی بگم؟ از مریضی های مادرم.از دردهای دلم.ازعشق تو یا از درد فرداهانه نه نه  

چرا میگم من چرا نمی گم ما ؟

راستی مهمونی شروع شده. چند روزش هم گذشته.

 اما من هنوز حرف دارم ؟

تازه دارم مهمونت میشم .

می خوام همیشه باهام بمونی. از پیشم نری.

اصلا ازم دور نشی یا بهتر بگم نزاری ازت دور بشم اما .....

اما نمی دونم چرا این اماها پیش میاد و تو رو از من دور میکنه...

 پسرک قصه اینقدر صحبت کرد تا کنار جانمازش خوابش برد....

 

|+| نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 15:52 |

جشن ميلاد امام زمان
سلامي به عشق به دوستاران عشق وبه ياران عشق

همه جا يه حال هواي ديگه اي داره سر هر كوچه يه پرچم زدند

 السلام عليك يا صاحب الزمان

           

 انگار دو باره دلها هواي وصال يار را دارد

انگار دلها دوباره  به دنبال كمشده شان ميگردند

اما آقا امام زمان راضي است كه ما پرچم ميلاد امام زمان را بزنيم ولي نماز را نخوانيم

شب ميلاد شربت و شيريني ميدهد ولي نمازش را آخر وقت ميخواند يا نمي خواند

من اينها را ديده ام كه ميگويم امام زمان اين را ميخواهد؟

 اينها ميخواهند ياران امام زمان شوند؟

 ايا در روز ميلاد يك ربع مطالعه در مورد امام زمان مي كنند؟

 يا  فقط احساس و عواطف روحي خود را خالي ميكنند؟ (به احترامي به همه نشود ) 

ما در مقابل اينها مسئول هستيم!

 آمريكا با ساخت فيلم آمستردام (پيشگوي غربي)قداست امام زمان را زير سوال ميبرد

 اما ما هنوز در زيبايي شهر با چند عدد لامپ هستيم!

 اينها كم نيست اجر و پاداش دارد اما هر چيزي جاي خود را دارد

 بايد شناخت باشد تا بتوان شادي كرد جمله آخر من و يك شعر

   خدايا شناخت محبوب خودت منجي عالم را به عنايت بفرما

 قيامت قامت قامت قيامت

          قيامت ميكند آن سرو قامت

                        مؤذن گر ببيند قامت او

                               به قد قامت بماند تا قيامت

                   نظر شما چیه در مورد مطلب بالا

|+| نوشته شده توسط حامد در دوشنبه پنجم شهریور 1386 ساعت 21:15 |