|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
مهر 1388
خرداد 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 جستجو
پیوندها
دهکده رویا
سید یاسمنگولی با حرفای قشنگش پخش زنده از حرم امام حسین(ع) کلام ناز دلبر(داداشم) یار همه شبهای امیدم خاتراط کلاح ظرد ملیکا و وبلاگ قشنگش ممتحن یه عالمه حرف قشنگ عشق هرگز نمی میرد(اورست) آقای علی عارفی با یه عالمه حرف نگفته کبوتر بال شکسته همیشه طرفداره عشق روز های عاشقی پویا (نوشته هایم برای تو) شعرهای ناب یاسر با وبلاگ زیبا پریسا با حرفهای قشنگ کودکانه حضرت عشق الهه باران هستی با حرفهای زیبا قاب ساز بابک با وبلاگ قشنگ someone با وبلاگ دوست داشتنی مهرداد و قابهای بلگفا الهه سامانی با دوستانه وفادار دل شکسته خواهر وبرادر خوب شیرین ترین شیرین دنیا آقا حبیب جون با وبلاگش پله پله تا ملاقات با خدا نسيم كوير يه اقا حامد ديگه زيبا ترين پنجره دنيا از مستانه وبلاگي از محمد احسان عزيز آتوسا با يه عالمه حرف قشنگ يكي از منتظران با روزهاي انتظار کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع سارا با حرفهاي طلوع وصال میم مثل مادر خاطرات باور نکردني يک حاج اقا :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
حرف دل
حرفایی از جنس بلور قربت چیست؟
قربت چیست ؟ اینکه انسان تنها باشد یا از شهر خودش دور باشه
یا انکه در شهر خودش کسی رو نداشته باشه ؟ نمی دونم قربت چیست اما خیلی دوست داشتم قربت را در مدینه ببینم ؟ به امید دیدار در پشت پنجره های اسمان خاکی در دریای قربت؟ این هفته همه دارن در مورد وحدت حوضه و دانشگاه میگن یه پول هنگفت هم خرج میکنن با دو تا سمینار دیگه میره تا سال دیگه اما واقعا تا که میخوام شعار بدیم کی میخایم عمل کنیم کی. کی. کی. ؟؟؟؟؟؟ راستی به نظر شما وحدت در چیه؟ |+| نوشته شده توسط حامد در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 15:58
سرما و برگها
سلام راستی ببخشید من دیر آپ میکنم ؟
اخه سرم شلوغه حتی از خواب هم کم میارم ؟ ایروزها هوا داره سرد تر سرد تر میشه! برگها دیگه طاقت موندن روی درخت رو ندارند! دیگه از روزگار قشنگشون خداحافظی می کنند! دیگه خودشون رو از موندن روی شاخه نجات می دند! دیگه به جایی وصل نیستند!
دیگه خودشون رو به دست نسیم و باد میدند میدند! دیگه خاطرهاشون روی درخت موندگار میشه!بس اما من هنوز رو شاخه دنیام ! هنوز نتونستم با سرمای زندگی کنار بیام و خودمو به عشق بدم! هنوز نمی تونم لذت پرواز توی باد رو درک کنم! هنوز به امید اومدن خورشید رو درخت موندم! نمی تونم خودم به سمت خورشید برم ! پس ای خدا من از موندن خسته شدم میشه منو به دست عشق بدی؟ میشه منم مثل عاشقا زندگی کنم! پس به امید عشق خودم رو از دنیا میکنم؟؟؟؟؟ راستی شما در چه حالی هستید؟
|+| نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 16:29
|