بر استان جانان کی میشود گدایی
باشد که این گدایی افزون ز پادشاهی
براستان جانان سر باید نهادن
ار جان خود گذشتن در راه بینهایی
براستان جانان نیست ارزش لباس ها
لیک قلب شکسته باشد از در گرنبهایی
بر استان جانان قلبها صاف ضلال یکرنگ
انجا نیست پادشاهی افزون ز یک گدایی
انجا که پول و مدرک نباشد افتخاری
انجا بود زه مهنت افزون زپادشاهی
بر استان جانان نباشد راه دوری
بشکن قفس پول!شو همره اشنایی
براستان جانان دیدی تو یک گدایی
بدان که مانده از ره در راه عشق بی نهایی
این شعر از ستاره ای که به یاد شب زنده است
روز هابه نگاه آفتاب تقدیم به شما گلهای خوبم
شعری که سرودم قشنگ بود
|
+| نوشته شده توسط حامد در شنبه پانزدهم دی 1386 ساعت 23:42
|