تبليغاتX
حرف دل
حرف دل
حرفایی از جنس بلور
ماندن یا رفتن
نمی دانم رفتن یا ماندن

رفتن هم دل جرات میخواهد

ماندن سختر از رفتن

نمی دانم چه بگویم رفتنی که همیشه می ماند

یا ماندنی که همیشه میرود

نمی دونم متوجه میشید چه میگم

اما خیلی سخته

ای کاش میتونستم داد بزنم

ستارم را دعوت کنم

شما میگید ستاره ها حرفای آدما را میشنود

میدونند درد یعنی چی فقط من یه چیز را میدونم

غم فراغ خورشید ستاره را بیرنگ کرده

دعام کنید خواهش میکنم دعا کنید

یا حق......

|+| نوشته شده توسط حامد در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 ساعت 11:41 |

یه فال میخری
اقا خانوم فال میخوای

اقا .. اقا...تو رو خدا یه فال از من بخر

اره توی سرما کنار رودخونه یه بچه ۱۰ یا ۱۲ ساله

اون باید گناه کی رو  پس بده

کسی از بس پولاش رو شمرده دیگه نای خوابیدن رو هم نداره.....

یا من یا تو یا و یا و یا ..................

اره آسمون داره برا بچه گریه میکنه

اشکاشو رو زمین میریزه

ابرا از خجالت سیاه شدند نموتنند گریه بچه رو ببینند

من ...تو .....از کنا رشون راحت رد میشیم

توی بارون اقا خانم یه فال میخری...؟

.............................................................

شرمنده از همه گلهام تصادف کردم نتونستم بهتون سر بزنم

یه ماهیه دستم تو گچه احتمالا  یه ماه دیگه و یا باید عمل کنم.....

امید وارم فراموشم نکرده باشید

راستی ستاره منو شبا تو آسمون میبینید

اون قشنگه که با لا سرتونه

دعا کنید برام دیگه سختیهام داره زیاد میشه

دعاکنید چون خدا ستاره ها رو دوست داره ورگرنه بهشون نور نمیداد....

 

|+| نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه نهم بهمن 1387 ساعت 16:23 |