قطاري كه به مقصد خدا مي رفت.

كمي در ايستگاه دنيا ايستاد.
ستاره اي رو به جهانيان كرد گفت:
مقصدما خداست.كيست كه با ما سفر كند؟
كيست كه مي خواهد به عشق ابدي برسد؟
كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي جز براي گذشتن نيست ؟
قرنها گذشت اما جز اندك كمي از آدمها سوار بر قطار ابدي نشدن
از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.
در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد كسي كم ميشد.
قطار ميگذشت سبك مي شد
چون سبكي قانون خداست!
قطار هميطور حركت ميكرد تا به بهشت رسيد.
ستاره دوباره صدا زد اينجا بهشت است!
هركه مي خواهد پياده شود.
اما ايستگاه آخر نيست.
مسافران بهشتي پياده شدند.
اما قطار از ايستگاه بهشت هم گذشت.
آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد گفت:
درود بر شما راز من همين بودآنكه مرا مي خواهد
در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد
اما در ايستگاه آخر نه قطاري بود نه مسافري
|
+| نوشته شده توسط حامد در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:35
|